خرید بک لینک

اعتراف یک مرد که سال ها سکوت کرد!

من سالها با حرفهایی زندگی کردم که اگر سنگ می شنید می شکست

با فریادهایی بزرگ شدم که هیچ مردی نباید در خانه خودش بشنود

بار تحقیر، فحش، شک و بی احترامی!

و بار اینکه به خاطر کودکی که عاشقم بودم می بایست تحمل میکردم

اینها را روی دوشم گذاشتم و چیزی نگفتم...!

نه به خاطر ترس

من هیچوقت نترسیدم از اینها.

فقط برای اینکه من مرد بودم

مرد یعنی سکوت

یعنی خوردن درد بی آنکه کسی بفهمد

یعنی شبها با چشم های باز خوابیدن و روزها با قلب نیمه جان ادامه دادن.

گاهی آنقدر خسته شدم که آرزوی مرگ از زندگی شیرین تر شد.

نه از بی عرضگی، نه از ترس،

از زخمی که هر روز تازه تر می شد

و زنی که به جای همراهی

خنجری نو در قلبم فرو میکرد

و بعد می گفت: مگر مرد نیستی؟

اما به نظر من مردانگی همیشه جنگیدن نیست

مردانگی یعنی نایستادن برای تحقیر

یعنی خم نشدن زیر فریاد

یعنی دوست داشتن بچه ای که تنها دلیل زنده ماندنت است.

اگر روزی این حرفها خوانده شد، بگذار بدانند:

من از کسی جزء او متنفر نبودم

من زخمی خسته بودم که هر روز با حرفهای او تازه تر می شد.

من از زندگی بیزار شدم که قرار بود آرماش باشد و تبدیل شد به میدان جنگ.

و اگر زنده ماندم

فقط به خاطر کودکم بود

به خاطر اینکه یک روز بفمد

پدرش در تاریکی ها هم مرد ماند.

نه به خاطر قدرت

بلکه به خاطر عشق!!!

هادی متمدن

برچسب: نویسنده: کیان صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1404 ساعت: 17:00

صفحه بندی